-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 18:12
اومدم پیش بارون و واسه همینم تا الان های بودم ! امروز فکرم همه جا رفت... ته خوشگلیو ته زشتیو دید !برای چندمین بار دیشب تکرار شد داستانی که حالمو بهم میزد ولی حالا دارم باهاش حال میکنم.وین میگفت روت کراش داشتم از بار اولی که دیدمت... بارون کنارش خوابیده بود و اون منو بغل کرده بود.اعصابم یه جورایی ریخ...
خونه مث بهشتمه
-
تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 5:51
نشستم رو به روی شومینه زدم زیر جوینتم.Candlelight از Jack Savoretti داره پخش میشه.هیچ وقت گفته بودم چقدر عاشق پاییزم؟ یا از اون بیشتر زمستون؟سگم داره دنبال یه جای خنک تر میگرده...تمرکزم بهم خورد !
عدم اعتماد > اعتماد
-
تاریخ: 1398/2/23 ساعت: 14:54
این بی اعتمادی داره دیوونم میکنه ولی به هیچ وجه حاضر نیستم دوباره به آدما اعتماد کنم ! تو اوج بی اعتمادی عشق بازی میکنم ! حرف میزنم ، میخندم ، خوش میگذرونم ، ولی خب ، انگار همش منتظرم همونی که میزبان خوشحالیمه ، با یه لیوان نوشیدنی سمی کارمو تموم کنه ! با این همه نمیخوام اون ضیافت بهم بد بگذره ... ح...
دنبال من نیا
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 23:16
من اینم خوب یا بد با بال پرواز !
دو مرد ... دو عالم ِ جدا از هم
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 23:16
یکیشون باید بهم بگه : " روحَت دو قسمت شد ... میان ِ ما تَرَک خوردی! " + تلخه ! ولی من به تلخی عادت کردم !
از چپ بزنی از راست میزنم
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 23:16
یه بار بزن تو ! ده بار میزنم 👊🏻
آب از لب و لوچه ش میره !
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 23:16
دو ماهه بهش ندادم :( الان که میخوام به یکی دیگه بدم ، یاد التماساش میفتم ... یاد اینکه چقدر دلش میخواست ! اول عذاب وجدان میگیرم ! بعدش میگم فدای سرم حالا دفعه ی بعدی به جفتشون میدم ! + راستی لواشکو میگم ... لواشک خونگی ! نه اونی که تو فکر کردی :))
عدم اعتماد > اعتماد
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 23:16
این بی اعتمادی داره دیوونم میکنه ولی به هیچ وجه حاضر نیستم دوباره به آدما اعتماد کنم ! تو اوج بی اعتمادی عشق بازی میکنم ! حرف میزنم ، میخندم ، خوش میگذرونم ، ولی خب ، انگار همش منتظرم همونی که میزبان خوشحالیمه ، با یه لیوان نوشیدنی سمی کارمو تموم کنه ! با این همه نمیخوام اون ضیافت بهم بد بگذره ... ح...
به هیچکس نمیگم چجوری :)
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 1:54
بهش یه مدل جدید لب گرفتن یاد دادم :) میگه تو اینارو از کجا یاد گرفتی ؟! انقد خوبن که نه میتونم ناراحت شم که چرا بلدی نه میتونم خوشحال شم که بلدی ! چیزی هم نیست که بگم از جایی یاد گرفتی ! ندیدم اینارو اصلا ! از هیچکس ... با این سنم و این همه رابطه ی از سر گذرونده اولین باره یکی با روح و روانم بازی می...
فال قهوه هاش ...
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 1:54
- دو نفرن !! آره ... نمیدونی چیکار کنی ... گیر کردی انگار ! ببین این تویی ، اینم اون دوتا ! ... اگه ادامه بدی ، یکیش به ازدواج میرسه ! اگه ادامه بدی ...یکیشونو احساسی میخوای ! یکیشون منطقی ! به گذشته ی با اون اولی ، زیاد فکر میکنی ... بریز دور ... فکرای پوچین ! همه چیز عوض شده توی زندگیتون ! ولی با ...
هشتاد روز قبل
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 23:35
هشتم مارچ دو هزار و هیفده ، چهارشنبه هیجدهم اسفند هزار و سیصد و نود و پنج ، گوشیمو برداشتم و اسمشو سرچ کردم توی اینستاگرام ... یاد هر هزار دفعه ای افتادم که این کارو انجام داده بودمو غرورم اجازه نداده بود که بگم ؛ " منم دلم برات تنگ شده " ... ! این اولین باری بود که میخواستم مغزمو خفه کنم و به حرفای
دو مرد ... دو عالم ِ جدا از هم
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 23:35
یکیشون باید بهم بگه : " روحَت دو قسمت شد ... میان ِ ما تَرَک خوردی! " + تلخه ! ولی من به تلخی عادت کردم !